تبليغاتX
فانوس کویر
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سخت بشکافیم و طرح نو در اندازیم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 14:51  توسط حسین | 
تقدیم به او

نامه

نام تو

دوستت دارم

شهیدان

بیا که ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 18:45  توسط حسین | 
عید قربان وعید غدیر خم مبارک

طرز نگاه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 18:34  توسط حسین | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:11  توسط حسین | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:9  توسط حسین | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:8  توسط حسین | 

به تو تکيه کردم پشتمو خالي کردي...تو رسم دل شکستنو بد جوري حالي کردي

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست           تا کسي از جان شيرين نگذردفرهاد نيست  

عاشقي مقدورهر عياش نيست                غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 22:1  توسط حسین | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 21:34  توسط حسین | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 21:16  توسط حسین | 
Image hosted by TinyPic.com

سلطان قلبم

کاش باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم

تا بی نهایت!

کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان خواهم بود

کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید!

کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی!

سلطان قلبم

بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی

پس دستم را بگیر

والتماس دستم را بپذی

سلطان قلبم

کاش باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم

تا بی نهایت!

کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان خواهم بود

کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید!

کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی!

سلطان قلبم

بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی

پس دستم را بگیر

والتماس دستم را بپذی

سلطان قلبم

کاش باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم

تا بی نهایت!

کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان خواهم بود

کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید!

کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی!

سلطان قلبم

بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی

پس دستم را بگیر

والتماس دستم را بپذی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 21:13  توسط حسین |